میثم قاسمی
ا- آن روز که قرار بود سهام شرکت مخابرات ایران فروخته شود، ساختمان بورس اوراق بهادار شلوغترین شنبه خود را به چشم دید. سؤال تازهواردان از آنها که به تابلو زل زده بودند، یکی بود: مخابرات آمد؟ قدیمیترها از اینهمه شلوغی تعجب کرده بودند و نابلدها گمان میکردند باید سهام مخابرات را همانجا و بهصورت مستقیم خریداری کنند. تبلیغاتی که چند ماه قبلتر آغاز شده بود، باعث شد سهام مخابرات در عرض یازده دقیقه خریداری شوند. آنهم در شرایطی که برخیها نگران بودند اینهمه نقدینگی در بازار نباشد.
زندگی مخابرات در بورس آغاز شد و هر روز خبری از بالا و پائین رفتن ارزش سهام منتشر میشد. رئیس هیأتمدیره به کارکنان خود دستور داد از مصاحبههای گاهوبیگاه بپرهیزند تا سهام افت نکنند. اطلاعات وضعیت مخابراتی کشور که هر هفته بر سایت شرکت مخابرات قرار میگرفت، به پایان سال86 بازگشتند و همانجا متوقف شدند.
2- روزهایی بود که بسیاری از مردم از خدمات شرکت مخابرات ایران -که در اکثر موارد انحصاری است- گلهمند بودند و کسی صدایشان را نمیشنید. گویی غول دولتی گوش نداشت. هیچکس نیز چارهای برای این درد جانگزا نمییافت تا سرانجام موضوع واگذاری شرکتهای دولتی مطرح شد. امید در دلها شکل گرفت که ورود عامه مردم به مخابرات، هم خواستهها را به گوش مدیران میرساند، هم مشکلات را شفافتر در جامعه منعکس میکند و هم آنها را کاهش میدهد. با یک تیر، سه نشان. در حقیقت گمان بر این بود که مخابرات نمیتواند نسبت به سهامداران خود بیالتفات باشد. باید بکوشد برای سود خود هم که شده، دل آنان را بهدست آورد.
3- اما افسوس که انگار نتیجهی فروش سهام، تنها همان مصاحبهنکردن بود. اکنون چندین ماه از بستهشدن نماد مخابرات در بورس میگذرد و کسی نمیداند سهامداران آن چه میکنند.
بورس محلی است که سرمایههای کوچک بهکار میافتند. جمع میشوند و حرکت میسازند. آدمهایی که به بورس میروند، آنقدر سرمایه ندارند که بخشی از پولهایشان ماهها بلوکه شود و نه بتوانند با آن کار کنند و نه سودشان را بهدست آورند. در حقیقت آنها سهامدارند نه سرمایهدار.
ماهها است صدای سهامداران مخابرات در هیاهوی اخبار سیاسی و اقتصادی و فناوری و ... گم شده و کسی نمیداند آنها چه میکنند. تو گویی غول همچنان گوش ندارد.
منبع: هفتهنامه عصرارتباط شماره 297